نقش ایل اصانلو در انقلاب مشروطيت
انقلاب مشروطيت ايران یکی از بزرگترین رخداد های تاریخ معاصر ایران محسوب می گردد كه تأثیرات فراوانی را در وضعیت و رخدادهای بعد از خود و تا به امروز ایران برجاي گذاشته است.
در كتابهاي تاريخي يك قرن اخير عمدتا نقش مردم تبريز،
گيلان و بختياري ها در انقلاب مشروطيت برجسته شده است و نقش ساير مردم كشور در سايه قرار گرفته است.
هرچند آنان سهم عمده اي در وقوع و پيروزي مشروطيت داشتند ولي مردم ديگر مناطق كشور نقش مهمي در ادامه و حمايت و حفاظت از انقلاب داشتند.
در ابتداي بحث لازم است خلاصه اي در خصوص علل و عوامل وقوع انقلاب مشروطيت بيان شود و سپس به چگونگي ورود و نقش ايل اصانلو در آن اشاره مي شود.
در 14 مرداد سال 1285 هجري شمسي مظفرالدين شاه قاجار بر اثر فشار مردم،
فرمان مشروطيت را امضاء كرد ولي پس از مدت كوتاهي درگذشت و محمدعلي شاه به سلطنت رسيد.
محمدعلي شاه از ابتداي حكومت خود با مشروطيت به سرسختي مخالفت مي كرد.
پس از واقعه انفجار در مسير حركت محمدعلي شاه به دوشان تپه ،
در 23 جمادی الاول سال 1326 ه ق به دستور محمدعلی شاه ،
قزاقان به ریاست بالکونیک لیاخوف روسی،
مجلس را محاصره و به توپ بستند. پس از سرکوب مشروطه خواهان در تهران،
محمدعلی شاه انجمنهای ایالتی و ولایتی را در سراسر کشور تعطیل کرد.
در نتیجه اقدامات محمدعلی شاه بر علیه مشروطه خواهان،
آنها در شهرهای مختلف از جمله تبریز،
اصفهان، رشت و تنکابن بر علیه شاه مستبد، قیام نمودند.
محمدعلی شاه که مقاومت مردم را دید، اجباراً در تاریخ 14 ربیع الاول سال 1327 ه.ق اعلان مشروطیت نمود ولی در انجام انتخابات مجلس مسامحه میکرد.
مجاهدین گیلان که دیدند شاه به تعهدات خود عمل نکرد به ریاست سپهدار اعظم به طرف تهران حرکت نمودند و پس از تصرف قزوین به سمت تهران حرکت کردند[1].
سردار اسعد بختیاری هم با مجاهدان بختیاری به طرف تهران حرکت کرد.
سپهدار اعظم و سردار اسعد در شب 24 جمادی الثانی 1327 قمری به تهران وارد شدند و اکثر شهر را به تصرف درآوردند.
در روز جمعه 27 جمادی الثانی، محمدعلی شاه چون نتوانست در مقابل آزادیخواهان مقاومت نماید، با جمعی از طرفداران خود به سفارت روس پناهنده شد و از آنجا به روسیه فرار کرد[2].
در اين زمان ايل اصانلو به دليل اختلافات داخلي به دو گروه تقسيم شده بودند.
عده اي به سركردگي رشيدالسلطان(فرزند سيف اله خان) به حمايت محمدعلي شاه و عده ديگري به فرماندهي آقارضاخان اصانلو به حمايت از مشروطه خواهان برخاستند.
برای ریشه یابی علل حمايت ایل اصانلو از انقلاب مشروطه،
باید چند سالی به عقب برگردیم. به گفته آقاي چنگيز قباخلو از آگاهان محلي در حدود سال 1309 ه ق یکی از افراد سیف اله خان شاهزاده دیهیم_مالک روستاي امیرآباد_ را کتک زد.
شاهزاده دیهیم نیز به دربار شکایت می کند. دربار نیز که نمی خواست خودش را مستقیما با خوانین اصانلو درگیر نماید، برای تضعیف قدرت سیف اله خان (از سرکردگان ایل اصانلو)، برخی سران طوایف ایل اصانلو را به مخالفت با سیف اله خان[3] تحریک کردند و در این راستا علیخان اصانلو که بعدها به علیخان سرتیپ معروف شد را به سرکردگی ایل اصانلو منصوب کرد.
در این هنگام افراد ایل اصانلو در ییلاق مستقر بودند،
سیف اله خان از ییلاق به طرف امامزاده جعفر(ع) ورامین حرکت کرد تا با کمک دوستان خود، حکم سرکردگی علیخان را لغو نماید، ولی با پیگیری علیخان سرتیپ، سیف اله خان و پسرش دستگیر و در پیشوای ورامین زندانی شدند و سیف اله خان در زندان به قتل می رسد.
بدینسان نطفه اختلاف در بین طوایف ایل اصانلو بسته شد.
در زمان فرار محمدعلي شاه به روسيه و پس از صف آرایی مشروطه خواهان و سلطنت طلبان (طرفداران محمدعلی شاه) در تهران ،اختلاف بین طوایف اصانلو مجدداً شعله ور شد.
رشیدالسلطان- فرزند سیف اله خان- که در سبزوار بود، در سلک طرفداران محمدعلی شاه درآمد و پسر عَمش آقارضاخان در خوار (گرمسار) به صف بختیاریهای حامی مجاهدین و مشروطه خواهان پیوست.
بعد از فوت عضدالملک - نائب السلطنه ي احمدشاه- در 17 رمضان سال 1328 ه.ق و تعیین ناصرالملک به عنوان نیابت سلطنت توسط مجلس، در برخی از نقاط کشور شورش هایی برپا شد.
این شورشها عمدتا توسط حامیان محمدعلی شاه مخلوع و به منظور تضعیف مشروطه خواهان و زمینه سازی برای ورود محمدعلی شاه به کشور و سقوط مشروطه خواهان صورت میگرفت.
از جمله نایب حسین کاشی با هفتصد سوار راه میان اصفهان و قم را میدان تاخت و تاز قرار داده بود[4] در این زمان مسعودالملک به دستور سپهدار اعظم، ولیخان (برادرزاده رشیدالسلطان) که همواره با رضاخان اصانلو درگیر بود را در خوار (گرمسار) دستگیر و با 18 تن از اتباعش به تهران آورد.
رشید السلطان در 24 جمادی الاخر 1329 ه ق، روسای ادارات سبزوار را دستگیر و حبس کرد و از سبزوار به تهران تلگراف کرد که اگر آنها [برادرزاده اش و 18 نفر دیگر] را رها کردید که هیچ، والا حاکم و اجزای ادارات را که در حبس من میباشند خواهم کشت و از اینجا تا تهران را خواهم چاپید.
دولت مشروطه خواهان به دلیل عدم همراهی نیروهای نظامی خراسان مجبور شد که آنها را رها کند و نتیجه آن جسارت رشید السلطان شد[5].
رشیدالسلطان مبالغ هنگفتی از مردم ولایت سبزوار، امین مالیه و مباشران مالیاتی دریافت کرد. همراهی حاکم سبزوار و پسرش با رشیدالسلطان، او را در اخذ مالیات و رسیدن به اهدافش کمک کرد[6].
رشیدالسلطان در سال 1289 شمسی در ورامین علم عصیان بلند کرده و با همكاري جمعی از اشرار با قشون دولتی که برای حفظ نظم و امنیت فرستاده بودند، به جنگ پرداخته بود[7].
از جمله افرادی که رشیدالسلطان را برای شورش در ورامین تحریک میکردند،
میتوان از شیخ محمود ورامینی و حاجی علی اکبر عرب نام برد که پس از برکناری محمدعلی شاه از سلطنت،
در زرگنده در پناه سفارت روسیه قرار گرفته بودند[8].
رشیدالسلطان ارادت خاصی به محمدعلی شاه داشت و در دورهای که محمدعلی شاه به روسیه پناهنده شده بود، رشیدالسلطان حمایت بی حد و اندازهای از شاه می کرد.
حمایت آقارضاخان اصانلو از انقلاب مشروطه
در تیرماه 1290 شمسی پس از شکست رشیدالسلطان از نیروهای دولتی مابین شاهرود و دامغان،
رشیدالسلطان سبزوار را به طرف خوار ترک کرد.
در منطقه خوار گروه مشروطه خواه ایل اصانلو به سرکردگی آقارضاخان اصانلو (پسرعم رشیدالسلطان) همراه با افراد ایل بختیاری آماده مقابله و رویارویی با رشیدالسلطان و یارانش بودند[9].
آنها به سرکردگی آقارضاخان، مانع بزرگی برای حضورش در این منطقه بودند[10].
رضاخان خواری [اصانلو] پسر عم رشیدالسلطان که سالها بین او و رشیدالسلطان در باب ریاست ایل اصانلو گفتگو [اختلاف] بود و در دوره مشروطیت ریاست ایل اصانلو را به رضاخان داده بودند.
در این زمان در خوار (گرمسار امروزی) ولیخان برادرزاده رشیدالسلطان، در ایل همیشه بر ضد رضاخان اقدام مینمود[11].
با ورود رشیدالسلطان به خوار و جمع آوری و سازماندهی افراد ایل اصانلوی هواخواهش،
صف آرایی و زد و خورد بین اصانلوها و بختیاری های حامی مشروطه با افراد رشیدالسلطان آغاز شد.
یکی از این درگیری ها در روستای یاتری علیا رخ داده است.
بختیاری های حامی مشروطیت که از تهران برای سرکوبی رشیدالسلطان به خوار اعزام شده بودند،
با چهار عراده توپ در روی قلعه یاتری مستقر شده بودند، رشیدالسلطان نیز که در کوره آجرپزی اطراف روستای مذکور پناه گرفته بود،
به طرف بختیاری ها تیراندازی می کند.
بختیاری ها کوره آجرپزی را به توپ می بندند ولی رشیدالسلطان زنده می ماند و با هوادارانش عقب نشینی می کنند و مجبور می شوند از طریق رودخانه حبله رود به طرف فیروزکوه حرکت نمایند.
پس از آن درگیری ها به ابتدای دره رودخانه حبله رود،
در شمال گرمسار کشیده شد. در این رویارویی علیرغم تلاش و مقاومت رشیدالسلطان و یارانش،
به دلیل حمایت شدن اصانلوهای مخالف وی از سوی بختیاری ها و مجاهدین اعزامی از مرکز، قوای رشیدالسلطان ناچار به عقب نشینی می شوند[12].
آقارضا خان اصانلو، یکی از نوادگان رضاسلطان اصانلو که سرکردگی ایل اصانلو را برعهده داشته است، چون به صف مشروطه خواهان و آزادیخواهان پیوسته بود، توانست تعدادی از افراد ایل اصانلو (نظیر پسردایی خود رشیدالسلطان) و دیگر طوایف بومی را که از محمدعلی شاه مخلوع حمایت می کردند را در حد فاصل روستای بنکوه و کبوتردره طی جنگی شکست داده و ضمن تعقیب نامبرده و طی جنگ دیگری در روستای ارجمند فیروزکوه مجدداً شکست داده و با حداقل توان و ضعف وی را به وادار به عزیمت به منطقه آلاشت مازندران گردانید[13].
ورود محمدعلی شاه به ایران و تشديد درگیریهای مشروطه خواهان و مستبدین
محمدعلی شاه مخلوع در سال 1329 قمری با نام مستعار خلیل بغدادی و به همراه هفت نفر از شاهزادگان که یکی از شاهزادهها شجاع السلطنه بود با تغییر لباس و شکل از خاک روسیه وارد ایران شدند و در روز 23 رجب سال 1329 قمری وارد استرآباد شد[14] او پس از جمع آوری نیرو و امکانات در پنجم شعبان 1329 به طرف اشرف (بهشهر) حرکت کرد. محمدعلی شاه در دهم شعبان وارد ساری شد.
در این زمان سردارارشد(ارشدالدوله) که شوهر عمة محمد علی شاه بود، با اردوئی که عبارت از چهار هزار نفر تراکمه و غیره بود، از طریق گرگان به قصد تصرف تهران حرکت کرد و شاهرود و دامغان را گرفت. به گزارش مورخ 20 مرداد 1290 شمسی (17 شعبان 1329 ق) وزارت امور خارجه انگلیس، سردار ارشد و رشیدالسلطان با هم متحد شدند و سردار ارشد به سمنان در 120 مایلی طرف مشرق تهران رسید[15] و پس از غارت سمنان به طرف تهران حرکت کرد[16]. شايان ذكر است در اين زمان عباس خان شکوهی ( از سران ايل پازوکی) از خوانين بانفوذ گرمسار به مشروطه خواهی گرایش می یابد . وی در جنگ ده نمک همراه با آقارضاخان اصانلو در برابر نیروهای ارشدالدوله ایستادگی می کند ولی به دلیل کمبود امکانات شكست خورده و در پیشوا به سپاه مشروطه خواهان می پیوندد و با شکست دادن ارشد الدوله به سمت تهران حرکت میکند و به صف مشروطه خواهان مي پیوندد.
جنگ ده نمک
نیروهای ارشدالدوله پس از غارت سمنان به سمت تهران حرکت کردند. آنها در تاریخ 2 شهریور 1290 شمسی پیش قراولان نیروهای دولتی به فرماندهی ضیغم السلطنه را در ده نامه ]ده نمک[ نزدیکی آرادان شکست دادند[17] و وارد آرادان شدند[18]. در این درگیری تعدادی از افراد ایل اصانلو (گروه حامیان مشروطه)در اردوی نیروهای دولتی حضور داشتند. منابع تاریخی تعداد نیروهای ارشدالدوله را بین دو تا سه هزار نفر ذکر کردهاند[19].
به نوشته نوش آذر اسدی، آقارضاخان اصانلو در جنگ ده نمک با ارشدالدوله دستگیر و سپس در امامزاده جعفر پیشوا زندانی میشود[20].
حمیدرضا امیری (نوه آقارضاخان اصانلو ) جنگ دهنمک را چنین توضیح می دهد:
از طرف دولت مشروطه طی تلگرافی از طریق تلگرافخانه آرادان به آقارضاخان دستور داده می شود تا از حرکت نیروهای ارشدالدوله که به منظور تصرف تهران به سوی پایتخت در حرکت بود، جلوگیری نماید. آقارضاخان بدون اینکه از تعداد و توان نظامی ارشدالدوله آگاهی داشته باشد، با 120 نفر سوار از طایفه و ایل خود، برای توقف قوای ارشد الدوله در منطقه ده نمک با قوای مذکور درگیر می شود تا قوای بختیاری و نیروهای کمکی از تهران برسند و مانع تصرف تهران توسط قوای ارشدالدوله شوند. در این جنگ نابرابر تعداد 12 تن از افراد آقارضاخان اصانلو توسط ترکمانان حامی محمدعلی شاه سربریده می شوند و ترکمانان [برای این عمل خود] جایزه می گیرند. آقارضاخان و برادرش ذوالفقارخان در این جنگ دستگیر و توسط قوای ارشدالدوله به امامزاده جعفر (ع) ورامین (پیشوا) برده می شوند و در آنجا زندانی می شوند. تعدادی از افراد ایل اصانلو که به قوای ارشدالدوله پیوسته بودند، پس از شکست نیروهای ارشدالدوله از نیروهای دولتی در منطقه پیشوا، حین فرار و عقب نشینی به زندانی که آقارضاخان و برادرش هنوز در بند بودند، رفته و یکی از آنان آقارضاخان را هدف تیر قرار داده و وی را به قتل می رساند. رشادت ها و حمایت های بی دریغ آقارضاخان از آزادیخواهان و مشروطه طلبان منجر به اهداء تقدیرنامه ای از طرف دولت مشروطه به نامبرده می شود .آرامگاه آقارضا خان اصانلو در امامزاده جعفر(ع) پیشوا واقع است.
به طور خلاصه می توان گفت گروه مشروطه خواه ایل اصانلو، به فرماندهی آقارضاخان اصانلو، به همراه افراد ايل پازوکی خوار، نیروهای حکومت مشروطه را در برابر ارشدالدوله، کمک کردند و عبور ارشدالدوله را از منطقه خوار حدود 9 روز به تأخیر انداختند و در این مدت حکومت مشروطه با ساماندهی نیروهای خود توانست قواي ارشدالدوله را در پیشوای ورامین و پس از آن قوای محمدعلی شاه و رشيدالسلطان را در فیروزکوه شکست دهد و اگر نبود مقاومت و رشادت های آقارضاخان اصانلو و یارانش، با توجه به اینکه حامیان محمدعلی شاه از شرق و غرب و شمال به تهران نزدیک شده بودند عاقبت حکومت مشروطه اصلا قابل پیش بینی نبود و امکان تصرف تهران به دست محمدعلی شاه و حامیانش بسیار زیاد بود. لذا می توان آقارضاخان و گروهش را یکی از حامیان و ناجیان مهم حكومت مشروطه به شمار آورد.
منبع: كتاب ايل اصانلو. تاليف يونس شاه حسيني. سمنان: انتشارات حبله رود ، 1392.
[1]- محمدعلی کاتوزیان تهرانی . تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: شرکت سهامی انتشار، 1379، ص753-759.
[2]- محمدعلی کاتوزیان تهرانی ، همان ماخذ، ص759.
[3]- پدر رشیدالسلطان.
[4]- دامنه تعدیات و غارت نایب حسین کاشی به روستاهای دامغان از جمله قوشه رسیده بود (کتاب آبی)، ج5، ص 1013.
[5]- سیدمحمدعلی دولت آبادی. خاطرات سید علی محمد دولت آبادی ، تهران: فردوسی، 1362، ص121. نیز نک دولت آبادی،سید علی محمد.یادداشتهای پراکنده، مجله وحید، اسفند 1352 ، شماره 29 ،ص 48 تا 50.
[6]- حسن شمس آبادی. همان ماخذ، ص 111.
[7]- مهدی ملک زاده . تاریخ مشروطیت، ج6، ص 1361. سال 1289 شمسی در بین مردم گرمسار به سال شورش رشیدالسلطان معروف است(خوار و میراث کهن آن، ص 217).
[8]- محمدعلی حاجی بیگی کندری. انقلاب اسلامی در ورامین، ص 138-137.
[9]- نوش آذر اسدی، نگاهی به گرمسار،ج1، ص 375-374.
[10]- نوش آذراسدی ، همان ماخذ، ج2، ص623.
[11]- محمدعلی کاتوزیان تهرانی. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص 786.
12- نوش آذر اسدی، همان ماخذ، ج1، ص 375. و تحقیقات محلی مولف. منطقه درگیری بین رشیدالسلطان و گروه آقارضاخان اصانلو، حد فاصل بین ایستگاه های راه آهن کبوتردره و بنکوه (گرمسار) به نام دره رشیدالسلطان معروف است.
13- اسماعیل عاشوری، گرمسار در گذر تاریخ و نامداران آن ، ص 114.
[14]- محمدعلی کاتوزیان تهرانی. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص 767.
[15]- کتاب آبی، ج 5، ص1173.
[16]- کتاب آبی ،ج5، ص 1173 و 1187.
[17]- در درگیری بین افراد ایل اصانلو تحت فرماندهی ضیغم السلطنه و قوای ارشدالدوله که در اطراف روستای ده نمک اتفاق افتاد، سهراب خان زرین کمر مورد اصابت تیر قرار میگیرد و یک پای خود را از دست میدهد. (شاه حسینی، یونس. منزل چهارم: نگاهی به روستای تاریخی و کهن ده نمک، ص 7).
[18]- کتاب آبی،ج 5 ص 1194و 1228و 1232. نیز نک: احمد کسروی، تاریخ هجده ساله آذربایجان، ص182.
[19]- کتاب آبی، ج 5، ص1228.
[20]- نوش آذر اسدی، همان ماخذ،ج2، ص 624.